تبليغاتX
سه نقطه - تیتر ندارد ... بدون شرح
سه نقطه

 

 

یکشنبه ۹ اردیبهشت

 

 

این تکرار ها را دوست دارم ٬ مثله دوست داشتن های تکراری !

 

 

 

 

شب بود ... دقیق یادم هست ٬ از دم ایستگاه اتوبوس روبروی سینما فرهنگ تا قیطریه ... پیاده

و ساکت ٬ قدم زدم ... بی بهانه ٬ دلتنگ ... دقیق یادم هست ٬ یادم هست دقیقا چه شبی بود ...

و چقدر دوست داشتنی بود  ! 

 

 

از نگاهتان می ترسم

وقتی که زل زل

در این پیاده رو

به چشم های بغض آلود

و لب های آویزانم

نگاه می کنید

و از وحشت

بغضم را قورت می دهم

تا به حنجره ی ساکتم

گره بخورد

و باد کند گلویم

تا خفگی

تا خر خر سینه

و تا سنگینی نفس و هر نفسی که می کشم

 

چقدر غریبانه است

این غربت

 در شهری که نفس می کشی

محرمی نیست

که  هم رازه

اشک های تو باشد

و لایق شنیدن

نفس نفس زدنت

هنگامی که اشک

امان صحبت را از تو می گیرد

بی بهانه

اشک ها روی گونه هایم

سر می خورد و

و صدای بوق ماشین ها

موزیک درام این نمایش بود

و صدای قهقه ها

و جیغ زن های زیبا رو

از شادی

آتشی بود

که خط به خط

و ورق به ورق این نمایشنامه را می سوزاند

و من هنوز در پیاده روی افکارم

و شب شلوغ این شهر

تنها و ساکت

گوشه ی خیابان

قدم می زدم

و پیرهنم خیس خیس بود

از اشک هایی که جز خودم

نمی فهمید

که چه بی بهانه و ساده

تبدیل به خاطره می شوند . . . !

 

(رضا صدیق )

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

زیبا ترین جمله های زندگی

در سه تا نقطه کنار هم ٬ خلا صه می شوند

مثله  ( . . . )

 

تقویم هم برایم ورق نخورد

چیزی کسی برایم نمی نوشت

پر بود عطر ــِـ صدایم برای تو

از آخر بهار ٬ تاااااا اردیبهشت

 

نفرین به روز های نیامده

نفرین به چهار فصلی که ثابتند

نفرین به برگ و ریشه و صدای باد

نفرین به درختان که صامتند

 

من در کنار تو و کوچه ها سیاه

هی در کنار تو تکثیر می شدم

تو زل زدی به من و  بی اراده باز

در دیده های تو تعبیر می شدم

 

نفرین به دفتر و شعر و نگاه تو

نفرین به هق هق و اشک و نگاه من

نفرین به قهوه و سیگار و بغض مرد

نفرین به عشق و سکوت و وجود زن . . .*

( رضا صدیق )

*( البته این شعر ناقص است ولی بنا به حسم دوست داشتم که در این پست این شعر هم

باشد )

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

رفیق ! خوشحالم که این روزها خوشحالی٬ و از باریدن باران اردیبهشت ٬خوشنود می شوی

و امیدوارم که این اتفاق پیوسته باشد ...

رفیق ! لبخند بزن که اردیبهشت ٬ فصل شعر های توست و فصل شکستن ترسی که از ٬

نمی دانم بود . . .

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

حالا چی ؟

کلمه ها اومدنُ رفتن ...
حالم خوش نیست !
تلفن یه دِم زِر می زنه !
گربه ها خوابن !
لیندا جارو می زنه !
من منتظرِ زنده گی ام
منتظرِ مُردن

( از چارلز بوکوفسکی ٬ برگردان یغما گلرویی )

.

.

.

همین !

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي |