چهارشنیه ۹ اسفند . . .
تقدیم به نسیمی که وزید و مادر باران بود . . .
خیلی خواستم که با تو فاصله رو خط بزنم
خودم ُ مثله یه ماهی ٬ طرحه یه کاشی کنم
خیلی خواستم خنده هات ُ رو دلم قاب بگیرم
رو حجاب گونه هات بوسه رو نقاشی کنم . . .
.
.
.
و او
شبیه من بود
مثله آیینه
اما زیبا تر . . .
تنها تر . . .
و
باران می بارید
در اندیشه های من
و نسیم
صورتم را نوازش میداد
چه تلخ است
زندگیه بازی
نه؟!
. . .
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش !!!
((بدون شرح))
. . .
هیچ کس تورا نمی شناسد مادر باران حتی من ... پس آسوده باش در تنهایت ... تو نسیمی بودی
و فقط بر گونه ی من وزیدی ...


