تبليغاتX
سه نقطه - !!! شما دیگر از این حرف ها نزنید لطفا
سه نقطه
دو شنبه ۲۳ بهمن

 

 

نامه ای سر گشاده به ده نمکی کارگردان فیلم " اخراجی ها " ...

از طرف یک . . .

 

شما این کا را خوب بلد هستید ... ایجاد موج و جو منفی را می گویم ...

 

خدا جشنواره ی امسال را از آقایان سینما گرا قبول کند ٬ انشا ا... ٬ عجب جشنواره ی خوبی بود نه شعار! و سفارش سازی! وجود داشت و نه دروغ !و پوچی! ٬ نه تقلید بود !و نه کلیشه ای! و همه ی فیلمها حرف نگفته ی مردم بود !!! و فریاد های خاموششان!!! یکی پدر خوانده! می سازد یکی اره( ساو )! ٬ یکی پیانیست !می سازد یکی لورل هاردی! ... و در کل سینمای امروز ما شده سازمان مبارزه و ترویج مواد مخدر و حفظ و تخریب دفاع مقدس ...  

هر شب بعد از بیرون آمدن از سینما پیش خودم می گفتم که ایرادی ندارد هنوز فیلم های خوبشمانده است ٬ و دیشب هم جشنواره تمام شد . گمان کنم سینمای ما تا به حال این قدر ذلالت را ندیده بود ٬ اینقدر خالطوریسم را در یک سال تجربه نکرده بود ٬ و اینقدر سقوط آزاد نداشته بود  .نمی خواهم بحث را باز کنم و نقد و بررسی فیلم ها را آغاز ٬ اما در همین حد بگویم که امسال بصورت عجیبی از سینمای ایران هم نا امید شدم و باز برایم اثبات شد که برای جذب پول و جلب رضایت بعضی ها که دیگر همه جا ردشان مشخص است ٬ این هنر هم به لجن کشیده شد ...

 

قصد نقدو بررسی نقاط قوت و ضعف فیلم را ندارم اما ...

اما اصل صحبت من با موج و جریانی است که شخص آزادی طلب؟!! و عدالت خواه به را انداخته؟ !!جناب ده نمکی شما این کار را خوب بلد هستی ٬ شلوغ کردن و مظلوم نمایی  و ایجاد جریان و موج را می گویم . کاری به خوب یا بد بودن "اخراجی ها " ندارم ٬ بله ما در جنگ قَمه کش و عرقخور و قمار  باز هم داشتیم و اکثریت هم اینگونه بوده اند و همه سلامُ الله علیه نبوده اند ٬ و خیلی هاشان هم شهید شدند ٬ اما صحبت من اینجاست که شخص شما  تا کی می خواهی از خون این آدم ها پول در بیاوری ؟ اعتبار و رتبه ی اجتماعی کسب کنی ؟ به مقام و جایگاهی برسی ؟ فکرنمی کنید وقت آن شده که نان بازویتان را بخورید ؟ مردم ما مردم فراموش کاری هستند !!! تا دیروز از وحشت خوردن قمه و چوب بر سرشان از دست ده نمکی فرار می کنند و امروز بخاطره دیدن فیلمش در سینما را می شکنند (البته جناب ده نمکیشما این کار ها را خوب بلد هستی و می فهمی ) تا دیروز فحشش می دهند و امروز اسمش را با عربده فریاد می زنند .

تورا به خدا فکر کنید و حرف بزنید ٬ مخملباف چه ربطی به ده نمکی دارد ؟ چرا فکر می کنید مخملبافدوم ساخته شده ؟ مخملباف کجا و  چماقدار ده نمکی کجا ؟ تورا به خدا کارنامه ی انسان ها را اول نگاه کنید و بعد حرف بزنید ... نظر بدیهد و موج ایجاد کنید ...نمی دانم هر جه فکر می کنم حتی بک نقطه مشترک بین این دو آین دو آدم پیدا نمی کنم ٬ آن یکی سازنده ی "شبهای زاینده رود"٬ "بایکوت"،"عروسی خوبان" ٬ " بایسیکل ران "و... و این یکی سازنده ی "فقر و فحشا"٬"کدام استقلال کدام پیروزی" ... کاری هم با بقیه ی مسائلشان ندارم ٬ فکر کنم برای مقایسه همین مثال کوچک کافی باشد .من که شباهتی نمی بینم بین این دو آدم ... واقعا این حرف از بازیگر خوبی مثله "اکبر عبدی"بعید بود !!!

کاری با نوع نگاه فیلم ندارم ٬ اما اگر در خیابان هم کسی با لحن مسخره فخش خواهر و مادر بدهدهمه می خندند ٬ اگر کسی لوده بازی در بیاورد همه می خندند ٬ پس نقطه ی طنز "اخراجی ها" زیاد نا آشنا نبود ٬ این حرف ها را از زبان خوده شما (جناب ده نمکی) مردم بار ها در کوچه و خیابان شنیده اند ... در نشریه تان بارها خوانده اند ٬ و بد تر از این ها را هم نثارتان کرده اند .مسخره است که شما دم از آزادی و عدالت می زنید ٬ مسخره است که شما دم از حق خوری وظلم می زنید . شما حتی به حق و ماله هم پیاله های خودتان هم رحم نکرده اید ٬ شما حتی به"مجید سوزوکی "های فیلمتان هم رحم نکرده اید ٬ برایم خنده آورست که می گویید(زبانم برای بیان حرف هایم عوض شده) ٬ مگر شما زبان هم دارید !!؟ مگر شما غیر از بلندگوی بعضی ها بودن کار دیگری هم دارید ؟ مگر شما غیر از پله ساختن از خون انسان هایی که برای این وطن شهید شده اند کاره دیگری هم کرده اید ؟

 جناب ده نمکی ما نه شلمچه از یادمان رفته ٬ نه فکه ٬ نه فاو از یامان رفته نه دهلران ٬ نه کرخه از یادمان رفته نه دو کوهه ٬ نه خون شهیدان از یادمان رفته و نه خاک جبهه ... شما این چیزها را یادآوری نکنید ٬ که به لجن کشیده اید این مسائل را ٬ شما به فحاشی خودتان ادامه بدهید که این کار را دیگر خوب یاد گرفته اید و بلد هستید  ... قضیه شما مثله (کوری عصا کشه کوری دگر شد) است. دلم برای خودم و جامعه ام می سوزد که اینگونه ذلیل شده است ...

وای به احوالات خون انسان هایی که شما شدید مدافعشان ... واز این هم بیشتر انتظاری نمی شود داشت که کار به اینجا برسد ...

والسلام ...

رضا صدیق       ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ 

 


بوی حلوا

 

آنقدر این جملات را تکرار کرده ام

که دیگر زبان بی حس

و فَک ام سِر شده

آنقدر این صحنه ها را دیده ایم

که چشمانم می سوزد و گریه !!

که این روزها دیگر بیانش لوث شده

آنقدر این حرف ها را شنیده ام

که گوشم هی سوت

هی سوت

هی بوق ممتد می کشد

فکر می کنم دیگر وقتش رسیده

تا سه می شمارم

اگر هنوز رمقی بود

مرا هل بده

...

این جنازه چقدر آشناست

نگاهش را می شناسم

این نگاه را هر روز

لابه لای مردم می دیدم

بوی حلوا میدهد

چرا

کوچه های شهرمان ...

 

(رضا صدیق)


تمام شد دیگر ... حرف هایم زیادند و این جا محدود ...فعلا همین

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |