میثم بازی راه انداخته، هی هی هی هی
دوشنبه ۱۰ دی
بازی میکنم؛ پس هستم!
هستم؟
هســــــــــــــــــــــــــــــــتم!
میثم توی یک بازی وبلاگستانی دعوتم کرده. خب مگر میشود دعوت میثم را رد کرد؟ من که نمیتوانم. بازی اینچنین است که باید یکداستان مینیمال 100 تا 150 کلمهای بنویسی و بعد پنج نفر از دوستانت را دعوت کنی. من هم یکی از مینیمالهای نهچندان قدیمیام را با پردازشی جدید دوباره نوشتم که ۱۱۵ کلمه شد:
*****
"حرفهای صورتیـ سرپایی"
صدای زنگ تلفن عصبیاش، عصبیام میکند. نمیخواست، نمیخواستم گوشی را بردارد، بردارم.
: سلام!
: مثل همیشه گوشیو دیر جواب دادی؟
: خوبی؟
: نه! میخوام ببینمت، "حرف" بزنم!
: الآن؟
: چی؟
: دیروقت نیست؟ مثل همیشه؟
: فرقی میکنه؟
: نمیکنه؟
: پیرهن حریر صورتیامو...
: خب؟
: اونو پوشیدم!
:آها.
: راه بیافتم؟
: کجا؟
: یهجا که بیمزاحم بتونیم "حرف" بزنیم!
: نمیدونم.
: مثل همیشه؟!
: شاید، مثل همیشه!
: باشه!
: چی؟
: سر پایی "حرف" میزنیم.
: !
: خداحافظ.
توی گوشی صدای بوق ممتد میپیچید و روی جدارهی مغزش، مغزم پشت به پشت خط میکشید. همیشه از این صدا بیزار بود، بودم، مثل حرف زدنهای سرپایی.
*****
برای این بازی من هم دعوت میکنم؛
سینا حشمدار عزیز
محمد کریم زادگان مقدم عزیز
امیرحسین دانشور عزیز
هانیه بختیار عزیز
امیرحسین بهبهانی نیا عزیز
را.
