تبليغاتX
سه نقطه
سه نقطه
 

سه شنبه ۳۰ بهمن

 

پیراهنم از حفظ مرا می پوشد!*

 

خیلی وقته اون طوری که دوست دارم٬ هیچ شعری ننوشتم. این شعریم که الان این جا گذاشتم٬ فقط یه درد و دل بود٬ با کسی که همیشه هست و هیچ وقت نیست. خودم این شعر رو دوست ندارم٬ چونکه به سلیقه ی شخصیم اصلا نزدیک نیست. اما گفتم بعد از مدت ها سه نقطه رو با شعر به روز بکنم. فکر کنم دل سه نقطه برای این طوری به روز شدن تنگ شده.

 

دوره ی خاطرات من، یعنی ...

 

مث روزایی که خواب بچه گیم

فتح دنیا با دوتا بستنی بود

مث اون حال و هوای بی دلیل

که واسم غرور، نشکستنی بود

همه چی رو دوره کردم و فقط

به خودم دوباره زل زدم ببین

دیگه جز خودم کسی روُ ندارم

اگه هستی پای حرف من بشین

 

مث لی لی بازی کردن توی کوچه های سرد

مث پا دوچرخه های بی دلیل و با نشاط

مث خنده های سرخوشانه از بودن تو

مث بوسه های بعد خوردن یه آب نبات

 

همه چی خاطره شد رفت و من و تنها گذاشت

همه چی مثل یه رویا شد و بی خنده گذشت

همه چی رو از خودم گرفتم و نشستم و

بی دلیل خواب شدم، خواب یه بانو توی دشت

 

کم نیار با من بیا تا قصه ام و برات بگم

کم نیار بیا تا باز بگم که من فقط یه کولی ام

من و بشناس و بگو نمی شه عاشق تو شد

کم نیار طاقت بیار تا بت بگم پیه چیم

 

یادمه روزایی که گره می زد مشتامون ُ

یادمه  جسور و پر صدا و بی خیال بودم

یادمه دنیا برام یه  بچه ی دردونه بود

که منم فقط واسش  آرزوی محال بودم

 

همه عمرم پای بازی یه مشت بچه گذشت

همه چیزم شده بود شعار و مشت و عربده

پی بحثای سیاسی توی کوچه های شهر

راه میافتم بگم که چی خوبه یا چی بده

 

مث روزایی که خواب بچه گیم

فتح دنیا با دوتا بستنی بود

مث اون حال و هوای بی دلیل

که واسم غرور نشکستنی بود

 

پرم از عربده و جیغ و هوای دم مرگ

پرم از بهانه هایی که نمی شد بگیرم

پرم از بچه ای که یهو باید مرد می شد

می خوام امشب روی دستات بمیرم

 

تو منُ بردی به روزای غریب بچه گیم

تو منُ بردی تو حال گریه های بی صدا

تو بامن خودی شدی ولی چرا باید بری؟ 

دیگه این مصیبتُ چطور بگم بهت خدا؟

 

دیگه خستم از رفیقای رفیق و نا رفیق

دیگه خستم از زمین خوردن و باز مرد شدن

دیگه من نمی تونم تورُ ببینم که می ری

همه برگای وجودم پشت هم زرد شدن

 

کاشکی می شد که فقط یه بار می دیدمت تورو

کاشکی می شد که همیشه محرم دلم بودی

کاشکی می شد توی روزای سیاه خستگیم

با نگاهت، تو فقط مرحم  مشکلم بودی

 

 

مث روزایی که خواب بچه گیم

فتح دنیا با دوتا بستنی بود

مث اون حال و هوای بی دلیل

که واسم غرور نشکستنی بود

همه چی رو دوره کردم و فقط

به تو زل زدم که خواب خالصی

دیگه جز تو، من  دلیلی  ندارم

چهره ی نجیب وقتی بی کسی

 

(رضا صدیق)

 


 

رفیق کارگردان و روزنامه نگار عزیزم مسعود بهارلو٬ با وبلاگ خرده خواب‌های خراب ٬ رو به وبلاگ نویسی آورد.

 

* مصرعی از رباعی جلیل صفربیگی

 

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 

پنجشنبه ۲۵ بهمن

 

کجا باید برم امشب ته هر کوچه بن بسته

 

در جشنوراه ی سال پیش نتوانستم سنتوری داریوش مهرجویی را ببینم. دلم را به اکران عمومی (حتی تکه پاره و سانسور شده) خوش کرده بودم که فیلم توقیف شده و دیگر هیچ راهی برای دیدن فیلم نبود پس قید دیدن فیلم را زدم.این قضیه تا چند شب پیش ادامه داشت که یکی از دوستان با یک دی وی دی وارد نشریه شد و گفت این هم سنتوری بیا رضا! خلاصه سرتان را درد نیاورم٬ دیشب فیلم سنتوری مهرجویی را تنها در خانه و دور از پرده ی بزرگ سالن سینما  دیدم. فیلم با کیفت عالی (به قول معروف آینه ی آینه) و زیر نویس انگلیسی و از همه مهم تر سانسور نشده و نسخه ی اصلی بود. از آن جا که مهرجویی جزو کارگردان های محبوب من است و سینمایش را دوست دارم نمی توانم زیاد درباره ی فیلم حرف بزنم. فقط به نظر من حقیر این فیلم با فیلم های قبلش خیلی فاصله داشت و مهرجویی وار نبود. بازی فوق العاده ی رویا تیمویان٬ مسعود رایگان و نادر سلیمانی را از بازی دیگر بازیگران فیلم بیشتر دوست داشتم. مهرجویی هیمشه خوب است و نمونه ی یک کارگردان واقعی ست. هامون٬ لیلا٬ پری٬ اجاره نشین ها و .. را بیاد بیاورید تا حرفم را باور کنید!

 


 

الآن که این پست را می نویسم ساعت شش صبح است. دوتار خراسان را با پنجه های سرور احمدی گوش می دهم و دلم گرفته است. چند شبی می شود که از شدت خستگی چشمانم را به زور باز نگه می دارم و تا دراز می کشم که بخوابم٬ خواب از سرم می پرد. همه چیز مثل یک فیلم از جلوی چشمانم رد می شود٬ حتی خاطره ی اول دبستان و جلوی دفتر ایستادن هایم را هم می بینم. وقتی می گویم همه چیز اغراق نمی کنم و چیزهای فراموش شده را هم به یاد می آورم. برعکس ماه های گذشته قرص خواب نمی خورم و یادم می رود که می توانم با قرص خواب زورکی بخوابم. چند شبی ست که باز قلم شعر نوشتن را دستم گرفته ام و دوست دارم شعر بنویسم. اما هیچ چیزی نه به یادم می آید و نه می توانم که بنویسم. از این موضوع نمی ترسم٬ چون برایم بارها پیش آمده و خودش درست می شود. احساس می کنم حس های اطرافم تکراری شده اند و حوصله ی غر غر کردن هم ندارم. نیاز به حس جدیدی دارم که معادلاتم را بهم بزند. می دانم که باید خودم این کار را بکنم و نمی شود به امید تقدیر نشست. اما دوست ندارم آرامشم را از دست بدهم. مرد هیستریک٬ عصبی٬ وحشی٬ یاغی و ... این روزها به آرامشش فکر می کند و چیزی که باعث دلگرمیش بشود. کاش می توانستم مثل بقیه ی آدم ها سرم را روی بالشت بگذارم و بخوابم... دوست دارم راحت بخوابم... خوابم می آید و خوابم نمی برد...

پی نوشت: به هبچ شخص حقیقی ای فکر نمی کنم. برای من خاطره ها شکل فیلم مستندی هستند که می بینی و از سالن سینما بیرون می روی.

پی نوشت: دیروز وقتی به آینه ی توالت و به قیافه ی درب و داغان خودم زل زده بودم. خندیدم و به خودم گفتم: تو جز دیوانه بازی و حماقت هیچ چیزی نداری و هیچ کس نمی تواند تورا تحمل کند٬ این را می دانی؟!

پی نوشت: وقتی درباره ی احساس٬ تحمل٬ خستگی٬ دلتنگی و ... حرف می زنی٬ همه فکر می کنند مشکل عاشقانه ای برایت پیش آمده است. اما هیچ کس از خودش نمی پرسد که اگر دندانش درد  کند یا از شدت دستشویی همه جا را زرد  ببیند اصلا یاد علاقه و دوست داشتن و ... می افتد یا نه؟!

پی نوشت: لبخند بزن خورشید تقدیر غلط کرده؟! نمی دانم...

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 

سه شنبه ۲۳ بهمن 

باران می بارد

و سینما صحرا

از نبود منتقدین نفس راحتی می کشد!

 

خوب٬ همه ی دعواها و جنجال ها دیشب تمام شد. تحسن عکاسان به خاطر کم توجهی٬ قلع و قمع کردن فیلم های جشنواه اعتراض اهالی سینما و تهدیدهای آبکی٬ روز اول و حراست سینما صحرا و فحش خواهر و مادر٬ "جیم" فجر گفتن خسرو خان در تیزر جشنواره ی فجر٬ ژامبون و چایی و نسکافه و سیگار و پنجاه هزار تومان٬ نشست پرسش و پاسخ و بگو و مگوها٬ گریه ی خنده دار روئین تن کارگردان فیلم مزخرف "دلشکسته"٬ صدای بد سالن سینما صحرا٬ کافی شاپ سینما و بزم مسخره بازی و خندیدن ها٬ بانوان محترم روزنامه نگار و اشتباه گرفتن سینما با سالن فشن و مُد٬ امیر قادری و پگاه آهنگرانی٬ جواد طوسی و طرفداری از "آتش سبز" اصلانی٬ مستفیض شدن از شعر مضحک مهناز افشار٬ غیب شدن "خاک آشنا" و "قرنطینه" و "دایره زنگی"٬ دوره هم بودن دوستان و خندیدن و جر و بحث های بعد از هر فیلم و ... همه و همه دیشب تمام شد.

به نظر من و خیلی های دیگر به جرات می توان گفت که جشنواره ی امسال از سال پیش قطعا بهتر بود. امسال کارگردان های جوان نشان دادند که می توانند موفق تر باشند و کارگردان های بنامی مثل "اصلانی"٬ "تبریزی"٬ "مجیدی" و... نشان دادند که دیگر یا به تکرار رسیده اند  یا اینکه باید غزل خداحافظی را بلند بلند بخوانند. کاری به جواب هیئت داوران بیست ششمین جشنواره ی فجر ندارم و فقط دوست دارم که نظر شخصی خودم را بگوبم. به نظر من "امین حیایی" به حق به عنوان بهترین بازیگر مرد انتخاب شد و "هنگامه قاضیانی" هم بازی خوبی در "به همین سادگی" ارائه کرده بود. اما بازی خوب و درست "ترانه علی دوستی" را در "کنعان" نباید نادیده گرفت که شاید جایزه ی بهترین بازیگر زن حق او بود... "به همین سادگی" بهترین فیلم شناخته شد. چرا؟ نمی دانم و بهتر است دربازه اش هم حرف نزنیم. وقتی "دیوار" و "تنها دوبار زندگی می کنیم" و "قرنطینه" و چند فیلم دیگر از بخش مسابقه به بخش مهمان پرتاب شدند وخیلی از فیلم ها از جشنواره اخراج شدند، می شد حدس زد که یکی از سه فیلم "آوار گنجشک ها"٬ُ "همیشه پای یک زن در میان است"و "به همین سادگی" به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب می شود. الیته ناگفته نماند که فرمان آرا بعد از خواست مسئولین جشنواره فیلمش را وارد جشنواره کرد و مورد عنایت سانسور چی ها قرار گرفت. خب از آن جایی هم که فرمان آرا جزو کسانی ست که خودش فیلمش را تهیه کنندگی می کند فیلم را از جشنواره بیرون کشید. نمی دانم، فیلمش را ندیده ام اما شاید او هم اگر بود جزو لیست بهترین فیلم ها بود. بهتر است بگذریم که حرف زدن درباره ی این موضاعات تکرار مکررات است و ارزشی ندارد.

از همه ی این خاله زنک بازی ها اگر بگذریم، علاقه دارم تا درباره ی چند فیلمی که دوست داشتم و  فیلم های خوبی به نظرم می آمدند چند خطی بنویسم و یادشان را زنده کنم.

تنها دوبار زندگی می کنیم : بعد از "نفس عمیق" تا امسال به جرات می توانم بگویم فیلمی را در سینمای ایران ندیده بودم که از همه ی جهات لذت ببرم و موقع بیرون آمدن از سالن در کپ کامل باشم. البته این فیلم با "نفس عمیق" خیلی فاصله داشت و حتی به نظر من از آن بهتر بود. این فیلم را از هر نظری که بخواهیم بررسی کنیم خوب است. "بهنام بهزادی" کارگردان جوان و با انگیزه ای است که نشان داد کارش را خوب بلد است. هرچه از لذت دیدن این فیلم بگویم کم گفته ام. فقط دوست دارم که این فیلم را مثل "نفس عمیق" بارها ببینم و به خودم ببالم که در سینمای ایرانی و تجاری ما نیز این گونه فیلم ها ساخته می شود.

دیوار : فیلم خوبی بود. هم داستانش جالب بود و هم محمد علی طالبی در بیان داستان فیلم کم نگذاشته بود. به نظر خیلی از منتقدین سینما اگر این فیلم در قسمت مسابقه بود و به قسمت مهمان پرتاب نمی شد جایزه ها را درو می کرد. "گلشیفه فرهانی" مثل همیشه خوب بود و این بار از بازی در نقش یک دختر زحمت کش پایین شهری سر بلند بیرون آمد. آزیتا حاجیان هم که بعد مدت ها با قدرت تمام به سینما و تلوزیون برگشته، در این فیلم بازی می کرد که به قول افشار هر چه جلو تر می رود بهتر از قبل بازی می کند و درخشان تر می شود.

شب : قرار بود برای تلوزیون ساخته شود و یکی از اپیزودهای هفت گانه باشد، ولی "رسول صدر عاملی" فیلمش را به جشنواره کشاند. "شب" با بازی دو بازیگر بزرگ سینمای ایران یعنی "خسرو شکیبای" و "عزت ا.. انتظامی" که هیچ وقت بد بازی نمی کنند و بازی عالی "امین حیایی" گرد و خاک خوبی به راه انداخت. داستان فیلم مذهبی ست و در باره ی اما رضا و مشهد استکه ممکن است خیلی ها دوست نداشته باشند و با این نوع داستان ها همزاد پنداری نکنند. ولی به نظر من رسول صدر عاملی توانست داستانش را خوب تعریف کند  و با بازی یه بازیگرانش فیلمش را دیدنی کند.

استشهادی برای خدا : فیلم را دوست داشتم. با اینکه مثل "کنعان" روایتش کند بود ولی در بیان داستان و درست اجرا شدن فضا کارش را بخوبی انجام داده بود. بازی خوب و چشم گیر "احمد مهران فر" را در این فیلم دوست داشتم. به نظرم این فیلم از کلیشه ها فرار می کرد و حتی در بیان بعضی کلیشه ها که ممکن بود جواب عکس خواسته اش را بدهد طوری عمل کرده بود که به چشم نیاید.

جعبه موسیقی : هیچ وقت "شب های روشن" فرزاد موتمن را فراموش نمی کنم. "باج خور" را دوست نداشتم و وقتی  "جعبه موسیقی" آخرین ساخته اش را دیدم فهمیدم که این کارگردان سینما را خوب می شناسد و دوست دارد ژانرهای مختلفی را تجربه کند. گذشته از سوژه و محتوای داستان که ممکن است و خیلی دوست نداشته باشند و ریتم کند فیلم که می شد تند تر باشد و بعضی از سکانس ها که می شد کمتر شعاری باشد، باید بگویم که این فیلم از ساختار و نوع  پردازش فوق العاده ای برخوردار بود و من فیلم را در حد و خط خودش دوست داشتم.

کنعان : نمی توانم بگویم عالی بود. ایراد زیاد داشت و بعضی سکانس هایش دور ریختنی و نامربوط بود. اما بازی فوق العاده ی  "ترانه علی دوستی" و "محمدرضا فروتن" فیلم را دیدنی تر از بقیه ی فیلم ها می کرد.

خلاصه همه چیز همین بود. باید بنشینیم و ببینیم که سال یعد و جشنواره ی بعدی چه می شود. سال پیش این موقع آن قدر عصبانی و عصبی بودم که هیج وقت یادم نمی رود. یاد یادداشت"شما این کارها را خوب بلد هستید...هوچی گری و جو سازی را می گویم" افتادم و ده نمکی، که انگار در حال تلاش برای ساختن فیلم اخراجی های دوم است. مطمئنم که سال بعد جنجال ها بیشتر از امسال است. این را از من داشته باشید تا سال بعد هین روزها ...

پی نوشت: متاسفانه فیلم "قرنطینه" را ندیدم. ولی آرش افشار و دیگر دوستانی که فیلم را دیده اند از فیلم تعریف می کنند. وقتی از خسته گی نمی توانی چشم هایت را باز کنی خواب می مانی و وقتی خواب می مانی "قرنطینه" را هم از دست می دهی. می گویند "در میان ابرها" و "فرزند خاک" خوب بودند که آن ها را هم از دست دادم و یادم می آید که هردو بعد از دیدن چند فیلم بد بودند و حوصله ی دیدن فیلم را از من گرفته بودند.

پی نوشت: نمی گویم حامد بهداد لایق بهترین بازیگر مرد بود ولی بازی اش را در "حس پنهان" واقعا دوست داشتم. مخصوصا وقتی که سرش را به دیوار می زند و شیشه را می شکند. کمتر بازیگری را داریم که بخاطر نقشش دست به این دیوانگی ها بزند. بهداد را بخاطر همین دیوانگی هایش دوست دارم و مطمئن هستم که روزی از بازیگران خوب ایران می شود چون بهداد بازی گری ست که لیاقت بیشتر از اینها را دارد.

پی نوشت: برای شماره ی بعد نشریه ی "رویش" در حال نوشتن حاشیه های جالب جشنواره ی فجر در سینمای مطبوعات (سینما صحرا) هستم. امروز که سر صفحه بندی هفته نامه ی "سینما" بودیم کلی خاطره مرور کردیم و کلی خندیدیم.

پی نوشت: خدا خدا می کردم "نیوشا ضیغمی" جایزه ی بهترین بازیگر زن را نگیرد چون اگر این طور می شد دیگر باید یکی این بازیگر عزیز را جمع و جور می کرد. نمی دانم هیئت یکم محترم داوران با کدام عقل سلیم "ترانه علی دوستی" را انتخاب نکردند و "نیوشا ضیغمی" را انتخاب کردند. نمی دانستم که یکی از ملاک های انتخاب بهترین بازیگر زن چهره و ... بودن اوست.

پی نوشت: نزدیک عید است ولی هنوز هوا سرد و زمستانی ست. دیشب دلم باران خواست و امشب باران آمد. بعد از صفحه بندی "سینما" خیابان جامی ساعت سه نصف شب از همیشه دیدنی تر بود. خیابان جامی جزو خیابان هایی ست که بعد از وصال و خیابان ایتالیا خیلی دوستش دارم.

پی نوشت: این روزها میثم عزیز حال خوشی دارد و من در کنارش هستم!

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 

پنجشنبه ۱۸ بهمن

 

"سه نقطه" جمعی از تناقضات و مزخرفات... یک مرد هیستریک!

 

امشب بعد مدت ها سری به وبلاگ خودم (یعنی همین سه نقطه) زدم. بالا و پایینش کردم و به مطالبش نیم نگاهی انداختم. نه از چشم نویسنده که از چشم یک مخاطب کلیت وبلاگ را برنداز کردم. به مسئله ی بسیار جالبی برخوردم و تصمیم گرفتم که برای شما هم بگویم. از آن جایی که من حتی با خودم هم رودربایستی ندارم باید بگویم که وبلاگ سه نقطه بسیار مزخرف و به درد نخور است. نوع به درد نخوردنش از مدل وبلاگ های زرد( که سرتا پایشان دلتنگی های مزخرف به اصطلاح عاشقانه است)٬ نیست٬  بلکه مزخرفیش از جنس خزعبلات و هذیون ها و نوشته های هیستریکی ست که هیچ کس حتی خودمم هم نمی فهمم  چیست( اما همیشه از خواندشان ارضا میشوم و با نوشتنشان نوزادی را می زایم).

 همه چیز دارد. از شعر و ترانه گرفته تا خاله زنک بازی تا قرقر تا یادداشت تا مصاحبه تا ... آخر این هم شد وبلاگ؟ برادر من تکلیف وبلاگت را مشخص بفرما تا ما هم بفهمیم با کدام چوب به سرت بزنیم.

نه این طور نمی شود باید برای وب نویسی هایم فکر جدیدی بکنم. شاید یک اتفاق جدید یا تغییر فضا و یا تغییر خط نوشتاری. شاید هم کلا دیگر وب نویسی نکردم. معلوم نیست. فعلا باید روی این موضوع فکر بکنم و ببینم چه می شود.

نظر شما چیست٬ اگر بد می گویم بگویید بد می گویی ... ؟!


باور کنید تا الآن یعنی همین امشب هیچ فیلم به درد بخوری ندیده ام. از اتفاقات جالب جشنواره٬ می توانم فقط به دو چیز اشاره کنم٬ یکی دعوای پسر و دختر جوان با حراست سینمای مطبوعات( که باعث شنیدن و بدآموزی و یادگیری فحش های بسیار بسیار رکیک بود) در شب اول اکران فیلم ها و دیگری پخش برعکس (یعنی تصویر فیلم روی پرده ی سینما چپکی افتاده بود) فیلم خواب زمستانی (سیامک شایقی) که باعث عصبانیت و قهر فاطمه معتمدآریا شد... هیچ اتفاق جالب دیگری در جشنواره نیفتاده است.

می رویم سینمای صحرا٬ دور هم می نشینیم٬ سیگار می کشیم ساندویچ می خوریم و می خندیم٬ همین. بیشنر از این درباره ی جشنواره نمی گویم تا آخر جشنواره برسد و همه ی فیلم ها را ببینم. آن موقع می توانم مفصل درباره ی فیلم ها و جشنواره ی امسال حرف بزنم.


راستی٬ داشت یادم می رفت که این موضوع را بگویم...

شماره ی دوم نشریه ی "رویش" با لوگوی جدید متشر شد. در این شماره مصاحبه ی شب شیشه ای وار "رضای رشیدپور" عزیز را می توانید با کفاشیان بخوانید. "آرش افشار" عزیز و گرامی هم با دویادداشت طوفانی (یکی درباره ی ساعت شنی و یکی هم درباره ی ممیزی فیلم های امسال جشنواره) گرد و خاک اساسی راه انداخته است.  "میثم یوسفی" عزیز هم برای "مجید انتظامی" پرونده ی بسیار خوبی را تهیه کرده. "بهاران بنی احمدی" عزیز هم گفت و گوی متفاوت و خاصی را با "حامد بهداد" گرفته است.خلاصه٬ اگر این شماره ی مجله ی رویش را نخوانید چند مطلب واقعا خوب را از دست می دهید.

 شماره ی دوم نشریه "رویش"

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 

دوشنبه ۸ بهمن

 

آقایان محترم ... می شود بی خیال ما بشوید ؟!

 

خدا جشنواره ی امسال را به خیر کند. هنوز شروع اکران فیلم ها شروع نشده٬ درگیری و دعوا و  اخبارهای جنجالی موج می زند. دیروز در نشست خبری عکاس های نشریات به خاطر تبعیض و خیلی چیزهای دیگر تحسن کردند. تا به الان پانزده فیلم که در بین آنها اسم فیلم های خبر ساز و خوبی مثل "صد سال به این سال ها"٬ "دیوار"٬ "آتشکار" و ... دیده می شود از سمت هیئت انتخابی جشنواره مورد عنایت قرار گرفتند. بعضی هاشان اصلاحیه خوردند و بعضی دیگر از قسمت مسابقه به سمت قسمت مهمان پرتاب شدند. به اعتراض این رفتار برخی کارگردان ها مثل مجید مجیدی٬ رسول صدر عاملی٬ فرمان آرا و ... هیئت انتخابی را تحدید به این کردند که فیلم هایشان را از جشنواره بیرون می کشند. خیلی اتفاقات دیگر هم افتاده است٬ اما مهم ترین اتفاق ها این دو مورد بود. مجوز پخش ندادن و حذف و اصلاحیه خوردن فیلم های جشنواره ی امسال عجیب و غریب بود. بطور مثال هر فیلمی که ربطی به ماهواره داشته باشد باید آن قسمت را از فیلم در بیاورد و یا اینکه سر فیلم "صد سال به این سال ها" اسم شخصیت زن فیلم را که "ایران بود و فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود در کل فیلم به "ریحان" تغییر کرد. خلاصه اوضاع بد حوری بهم ریخته است. با این حال هنوز می توان امیدوار بود که جشنواره ی امسال هرچه که باشد از جشنواره ی سال پیش صد در صد بهتر است.

این از جشنواره٬ حالا برویم سراغ انتخابات مجلس. جالب است که بیشتر اصلاح طلب ها رد صلاحیت شده اند. من هیچ وقت اصلاح طلب نبوده و نیستم. یعنی کلا عضو هیچ فرقه و جناحی نیستم٬ اما این این رفتار به گمانم مقداری افتضاح و عجیب باشد.خدا به داد همه ی ما برسد. چه می خواهد به روز ایران عزیزمان بیاید؟ ا... اعلم !

این روزها فقط جالب است. این از سینما و هیئت انتخابی فیلم ها و اوضاعش٬ این هم از وضع انتخاب و رد صلاحیت ها !  می بینید٬ نمی گذارند سرمان به کار خورمان باشد. هی چوب شان را در لانه ی مار فرو می کنند. باید دست به دامن کدام یک بشویم که "بابا٬ بگذر از ما٬ بگذر !". این همه هزینه می شود٬ رحمت کشیده می شود٬ خون جگر خورده می شود٬ زمان هدر می شود تا یک فیلم ساخته و آماده ی ارائه شود. بعد یکی که معلوم نیست از کجا آمده و به کجا می رود٬ "زرتی" می گوید "این برخلاف عرف و قوانین ماست !" و به راحتی خوردن یک لیوان آب٬ فیلم را از صحنه ی روزگار حذف می کند. جال است٬ نه؟!


برای گفتن این خبر دیر شده اما٬ بالاخره اولین شماره ی دوهفته نامه ی " رویش" به سردبیری رضا رشید پور متشر شد. تلاش تیمی که دور هم جمع شده ایم این است که نشریه ی تازه ای را با نگاهی نو و جدید را ارائه بدهیم. این از اولین شماره٬ حالا باید چند شماره بگذرد تا "رویش" خط خودش را پیدا کند. بخوانید٬ جالب است٬ فکر کنم خوشتان بیاید.

 

فعلا همین ها را برای گفتن دارم. از چند روز دیگر جشنواره شروع می شود و با حرف های تازه تر و عجیب غریب تری دوباره به سه نقطه بر می گردم...

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |