تبليغاتX
سه نقطه
سه نقطه
 

شنبه ۲۹ دی - دهم محرم

 

"من عشقنی عشقته٬ و من عشقته قتلته و من قتلته فانادیته"

 

 

 

 

چه کسی می آید٬ چه کسی می ماند

                                          و چه کسی می جنگد !!!

 

 

 

چه کسی می داند. چه کسی خبر دارد. چه کسی می فهمد، که در تنهایی هایم به چه فکر می کنم. نگاهم دنبال چیست و در اتاقی که حصیر پیچ است برای چه چیز گریه می کنم. مرد ذلیلانه گریه نمی کند. مرد می جنگد و بارها می میرد. مرد گریه می کند اما، مردانه گریه می کند. آن زمان که پشتش خم شود، بشکند و یا شاید له شود. مرد آن زمان مردانه گریه می کند و ضجه می زند. چه کسی می داند چه چیز پشت مرا خم کرده، شکسته و ویران کرده است. چه کسی آگاه است از اشک های تنهاییم. چه کسی می داند که هیچ موجودی تا به حال اشکم را ندیده است. غرور همیشه بد نیست، حتی وقتی باعث سنگ نما شدنت می شود. چه کسی ازمن خبر دارد و چه کسی می داند که در اتاق از عکس پوشیده ام، تنهاییم را چگونه سر می کنم، می جنگم، می خندم، گریه می کنم و هر شب تا سپیده ی صبح فردا بارها می میرم و بارها متولد می شوم. مرد می جنگد، حتی اگر دست هایش خالی باشد، حتی اگر بداند که شکست خواهد خورد،حتی اگر بداند که قطره قطره ی خونش زمین تشنه را سیر آب می کند، حتی اگر بداند که مرگش حتمی ست. چه کسی می داند. چه کسی خبر دارد و چه کسی می فهمد که هر شب از به خود پیچیدن واز جنگیدن شرحه شرحه شدن و مصلوب شدن یعنی چه. مرد زره به تن دارد اما، زره اش هیچ گاه، در هیچ جنگی پشت ندارد. زیرا مرد هیچ گاه به صحنه ی جنگ پشت نمی کند. چه کسی می داند چه خبر است. از آن زمان که خوزشید غروب کرد به وقت دیروز، تا به حالا که این سطر ها را در کنار هم قرار می دهم، چشمانم گریان بوده و هست. امروز، مردی اساطیری، با زره ای که پشت نداشت، می میرد. با لب هایی ترک خورده، تشنه، حزن آلود، با شمشیری برهنه، با قدی خمیده، با بدنی قطعه قطعه، با سری به روی نیزه ها، چشمانی خمار و عشقی عظیم. امروز مردی را، اسطوره ای را، عشقی را، نا مردانه می کشند و در برابر دیده نگانش خیمه هایش را می سوزانند و خانواده اش را به قل و زنجیر می کشند. جنگ برای مرد است و مرد، مردانه می جنگد و مردانه می میرد. اما، من به این می اندیشم که هر جنگ، هر نبرد، هر تیری که رها می شود، حرفی برای گفتن دارد. چه کسی می داند. چه کسی می فهمد. چه کسی آگاه است که این مرد، اینگونه، مردانه، با راسی به روی نیزه و بدهنی قطعه قطعه، چه حرفی برای گفتن داشت. چرا، چرا جنگید و چرا اینگونه  شمشیرها بر بدنش سجده کردند و محرابی عزیزتر از او نیافتند. امروز اسطوره ای را که مردانه ایستاد، می کشند و من از آن زمان که خورشید غروب کرد، به وقت دیروز تا حالا که این کلمات را در بزم لطفش می رقصانم، چشمانم اشک آلود است و هر قطعه از بدنم با جسمش، خون آلود و قطعه قطعه است. مرد، مردانه گریه می کند. زجه می زند و به خود می پیچد. من اشک می ریزم، هم در غم بزم عاشقانه اش و هم در غم حرفی که سال هاست فراموش کرده ایم. چه کسی می داند. چه کسی می فهمد و چه کسی بر آن است که خون یک اسطوره را اسطوره وار زنده نگه دارد. نه تنها با اشک ریختن و ضجه زدن، که با جنگیدن، مثل خودش، با زره ای که پشت نداشت، مردانه، عاشقانه و با شمشیری برهنه، تا آخرین قطره ی خونی که در رگ ها جریان دارد... چه کسی می جنگد، چه کسی می ماند و چه کسی می میرد...

 

دکتر علي شريعتي: در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست.

 

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي |


 

جمعه ۲۱ دی

 

محرم آمد...

حق !  عشق ! جنگ ! این است محرم ...

 


 

نیاز یک منطق تک بعدیه و تو نیاز به سقوط داری !

 

چند وقت است که به پست جدید برای سه نقطه فکر می کنم. اما راستش را اگر بخواهید  فعلا هیچ حرفی برای نوشتن در اینجا ندارم. فعلا کارهای مهم تر از به روز کردن سه نقطه بیشتر هستند.

پی نوشت : بالاخره فیلم نامه ی فیلم کوتاه "منطق سقوط" را تمام کردم. منتظرم  تا این آب و هوا و برف و سوز و سرما از سرمان بگذرد و پیش تولید فیلم را زودتر شروع کنم.

پی نوشت : فکر می کنم حدود چهار روز است که از خانه و یا بهتر است بگویم اتاقم بیرون نیامده ام و فقط فیلم می بینم (فکر می کنم بشود روزی چهار یا پنج فیلم) و می نویسم و می خوانم و مصاحبه ها و گزارش هایم را برای شنبه آماده می کنم.

پی نوشت : در کنار همه ی این کارها مشغول جمع کردن کتاب مالیخولیایی که سراسر فحش است هم هستم. رفقای نزدیکم در جریان اتفاقات این کتاب هستند و این اتفاق را دوست دارم.

پی نوشت: بعد از مدت ها سه نقطه٬ تبدیل شد به روز نوشت. با اینکه اصلا علاقه ای به روز نوشت بودن وبلاگ ندارم.اما خوب پیش می آید دیگر ...

پی نوشت : چقدر پی نوشت ... وقتی نخواهی بروز کنی و توی رو در وایستی خودت وبلاگت را به روز کنی بهتر ازین نمی شود خوب ...

 

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي |