تبليغاتX
سه نقطه
سه نقطه
 

چهار شنبه ۲۵ بهمن

 

قار

قار

قار

فلامینکو های بی شمار ٬

بر ساحل شور ِ فلسفه . . .

 

(حسین پناهی ) از کتاب افلاطون کنار بخاری 

 

پانوشت پُست قبل  ( نامه ای سر گشاده . . . ) :

 

خیلی از دوستان روزنامه نگار ٬ وکیل ٬ کارمند ٬ دولتی و . . . دیروز با من تماس گرفتند

و خواستند که این پست را خذف کنم . هر کدام هم دلایل خودشان را داشتند و بعضی

از دلایلشان هم منطقی و درست بود . اما باید عرض کنم که پست قبل ٬ نه نقد فیلم 

بود نه نقد جشنواره . . .

تنها و تنها نا مه ای بود سرگشاده ٬ که روی صحبتش فقط با هوچی گری و جوسازی

آقای کارگردان بود و برخی تذکرات که دیگر سکوت کردنشان ثمرات  خوبی نداشت .

در ضمن اکثر حرف هایی که زده شد با سند و مدرک است و فقط احساسی نیست .

امیدوارم خدا چشم های همه ما را باز کند تا بدور از تحت تاثیر بودن جو و احساسات

نگاه کنیم و نقد کنیم .

چون خیلی از دوستان فیلم "اخراجی ها " را ندیده اند نقد سینمایی و بیان نقاط ضعف

و قوت فیلم تاثیر ندارد و بی دلیل است ٬ بعد از اکران عمومی فیلم مصاحبه ها و نقد

فیلم را به طور مفصل در وبلاگ قرارا خواهم داد .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

اینقدر با این کلمات

خود را ارضا کرده ام

که حالم از شعرهایم بهم می خورد . . .

 

              (( اعتراف ))

 

هر روز خودم دیدم ٬ تصویری ُ که مُرده

این سکوت اجباری ٬ حجم تنمُ خورده

هر روز تو می گفتی ٬ دست تو چرا سرده

لبخند بزن خورشید ٬ تقدیر غلط کرده

هر روز یه فردا بود ٬ روی طپش نبضم

هر روز صدایی گنگ ٬ که مثله لجن سبزم

هر ثانیه تکرار ُ ٬ هر ثانیه من مُردم

اقرار یه کابوسه ٬ هر روز . . . گُه خوردم

 

(رضا صدیق)

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 نفرین

 

حرف من اینه :

عشقی که با چاقو زدن به درخت سر گُذر شروع میشه ٬

خونه ی آخرش بدبختی ِ !

 

عاشق اَم عاشقای قدیم

که اسم طرفُ رو تنشون خال کوبی می کردن ٬

نه این که نا خون گیرُ ور دارنُ

تن درختای بی زبون ُ

به هوای یادگاری پاره پاره می کُنن !

 

از همین ِ که عشقای این زمونه ٬

هم سن ُ سال ِ حبابای آبَن !

 

نفرین درختارُ دست کم نگیر !

. . .

نوشته ی (یغما گلرویی) از کتاب این جا ایران است و من تورا دوست دارم . . .

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


دو شنبه ۲۳ بهمن

 

 

نامه ای سر گشاده به ده نمکی کارگردان فیلم " اخراجی ها " ...

از طرف یک . . .

 

شما این کا را خوب بلد هستید ... ایجاد موج و جو منفی را می گویم ...

 

خدا جشنواره ی امسال را از آقایان سینما گرا قبول کند ٬ انشا ا... ٬ عجب جشنواره ی خوبی بود نه شعار! و سفارش سازی! وجود داشت و نه دروغ !و پوچی! ٬ نه تقلید بود !و نه کلیشه ای! و همه ی فیلمها حرف نگفته ی مردم بود !!! و فریاد های خاموششان!!! یکی پدر خوانده! می سازد یکی اره( ساو )! ٬ یکی پیانیست !می سازد یکی لورل هاردی! ... و در کل سینمای امروز ما شده سازمان مبارزه و ترویج مواد مخدر و حفظ و تخریب دفاع مقدس ...  

هر شب بعد از بیرون آمدن از سینما پیش خودم می گفتم که ایرادی ندارد هنوز فیلم های خوبشمانده است ٬ و دیشب هم جشنواره تمام شد . گمان کنم سینمای ما تا به حال این قدر ذلالت را ندیده بود ٬ اینقدر خالطوریسم را در یک سال تجربه نکرده بود ٬ و اینقدر سقوط آزاد نداشته بود  .نمی خواهم بحث را باز کنم و نقد و بررسی فیلم ها را آغاز ٬ اما در همین حد بگویم که امسال بصورت عجیبی از سینمای ایران هم نا امید شدم و باز برایم اثبات شد که برای جذب پول و جلب رضایت بعضی ها که دیگر همه جا ردشان مشخص است ٬ این هنر هم به لجن کشیده شد ...

 

قصد نقدو بررسی نقاط قوت و ضعف فیلم را ندارم اما ...

اما اصل صحبت من با موج و جریانی است که شخص آزادی طلب؟!! و عدالت خواه به را انداخته؟ !!جناب ده نمکی شما این کار را خوب بلد هستی ٬ شلوغ کردن و مظلوم نمایی  و ایجاد جریان و موج را می گویم . کاری به خوب یا بد بودن "اخراجی ها " ندارم ٬ بله ما در جنگ قَمه کش و عرقخور و قمار  باز هم داشتیم و اکثریت هم اینگونه بوده اند و همه سلامُ الله علیه نبوده اند ٬ و خیلی هاشان هم شهید شدند ٬ اما صحبت من اینجاست که شخص شما  تا کی می خواهی از خون این آدم ها پول در بیاوری ؟ اعتبار و رتبه ی اجتماعی کسب کنی ؟ به مقام و جایگاهی برسی ؟ فکرنمی کنید وقت آن شده که نان بازویتان را بخورید ؟ مردم ما مردم فراموش کاری هستند !!! تا دیروز از وحشت خوردن قمه و چوب بر سرشان از دست ده نمکی فرار می کنند و امروز بخاطره دیدن فیلمش در سینما را می شکنند (البته جناب ده نمکیشما این کار ها را خوب بلد هستی و می فهمی ) تا دیروز فحشش می دهند و امروز اسمش را با عربده فریاد می زنند .

تورا به خدا فکر کنید و حرف بزنید ٬ مخملباف چه ربطی به ده نمکی دارد ؟ چرا فکر می کنید مخملبافدوم ساخته شده ؟ مخملباف کجا و  چماقدار ده نمکی کجا ؟ تورا به خدا کارنامه ی انسان ها را اول نگاه کنید و بعد حرف بزنید ... نظر بدیهد و موج ایجاد کنید ...نمی دانم هر جه فکر می کنم حتی بک نقطه مشترک بین این دو آین دو آدم پیدا نمی کنم ٬ آن یکی سازنده ی "شبهای زاینده رود"٬ "بایکوت"،"عروسی خوبان" ٬ " بایسیکل ران "و... و این یکی سازنده ی "فقر و فحشا"٬"کدام استقلال کدام پیروزی" ... کاری هم با بقیه ی مسائلشان ندارم ٬ فکر کنم برای مقایسه همین مثال کوچک کافی باشد .من که شباهتی نمی بینم بین این دو آدم ... واقعا این حرف از بازیگر خوبی مثله "اکبر عبدی"بعید بود !!!

کاری با نوع نگاه فیلم ندارم ٬ اما اگر در خیابان هم کسی با لحن مسخره فخش خواهر و مادر بدهدهمه می خندند ٬ اگر کسی لوده بازی در بیاورد همه می خندند ٬ پس نقطه ی طنز "اخراجی ها" زیاد نا آشنا نبود ٬ این حرف ها را از زبان خوده شما (جناب ده نمکی) مردم بار ها در کوچه و خیابان شنیده اند ... در نشریه تان بارها خوانده اند ٬ و بد تر از این ها را هم نثارتان کرده اند .مسخره است که شما دم از آزادی و عدالت می زنید ٬ مسخره است که شما دم از حق خوری وظلم می زنید . شما حتی به حق و ماله هم پیاله های خودتان هم رحم نکرده اید ٬ شما حتی به"مجید سوزوکی "های فیلمتان هم رحم نکرده اید ٬ برایم خنده آورست که می گویید(زبانم برای بیان حرف هایم عوض شده) ٬ مگر شما زبان هم دارید !!؟ مگر شما غیر از بلندگوی بعضی ها بودن کار دیگری هم دارید ؟ مگر شما غیر از پله ساختن از خون انسان هایی که برای این وطن شهید شده اند کاره دیگری هم کرده اید ؟

 جناب ده نمکی ما نه شلمچه از یادمان رفته ٬ نه فکه ٬ نه فاو از یامان رفته نه دهلران ٬ نه کرخه از یادمان رفته نه دو کوهه ٬ نه خون شهیدان از یادمان رفته و نه خاک جبهه ... شما این چیزها را یادآوری نکنید ٬ که به لجن کشیده اید این مسائل را ٬ شما به فحاشی خودتان ادامه بدهید که این کار را دیگر خوب یاد گرفته اید و بلد هستید  ... قضیه شما مثله (کوری عصا کشه کوری دگر شد) است. دلم برای خودم و جامعه ام می سوزد که اینگونه ذلیل شده است ...

وای به احوالات خون انسان هایی که شما شدید مدافعشان ... واز این هم بیشتر انتظاری نمی شود داشت که کار به اینجا برسد ...

والسلام ...

رضا صدیق       ۲۳ بهمن ۱۳۸۵ 

 


بوی حلوا

 

آنقدر این جملات را تکرار کرده ام

که دیگر زبان بی حس

و فَک ام سِر شده

آنقدر این صحنه ها را دیده ایم

که چشمانم می سوزد و گریه !!

که این روزها دیگر بیانش لوث شده

آنقدر این حرف ها را شنیده ام

که گوشم هی سوت

هی سوت

هی بوق ممتد می کشد

فکر می کنم دیگر وقتش رسیده

تا سه می شمارم

اگر هنوز رمقی بود

مرا هل بده

...

این جنازه چقدر آشناست

نگاهش را می شناسم

این نگاه را هر روز

لابه لای مردم می دیدم

بوی حلوا میدهد

چرا

کوچه های شهرمان ...

 

(رضا صدیق)


تمام شد دیگر ... حرف هایم زیادند و این جا محدود ...فعلا همین

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 

یکشنبه ۱۱ بهمن

 

جشنواره ی فیلم شروع شده و هر شب دوتا فیلمُ می بینم . تا حالا به غیره پابرهنه در بهشت

هیچ کدوم ازین چهارتایی که دیدمُ خوشم نیومده . امیدوارم تا آخرش این طور نباشه ٬ فیلم"سنتوری"

داریوش مهرجویی که توقیف شد و می گن "رییس" کیمیایی هم نمیرسه ٬ که بعداز تماسم با"فرزین

قره گوزلو" آهنگ سازه این فیلم٬فهمیدم که این فقط یه موجه و قراره که تا روزه چهارم به جشنواره

برسه . به هر صورت من که خیلی مشتاق بودم فیلم "سنتوری" ُ ببینم که توقیف شد ٬ علتشُ من

هنوز نفهمیدم ٬ که به زودی  مشخص میشه .

فیلم هایی که بسیار مشتاق دیدنشون هستم ٬ "پاداش سکوت" "خون بازی" "پارک وی" "رییس"

"اخراجی ها" "سنگ٬کاغذ٬قیچی" و یکی دوتا دیگه که اسمشون در ذهنم نیست آلان .

امیدوارم امسال دیگه جشنواره ی خوبی باشه و تحولی توی سینما شاهد باشیم . . .

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

هفته ی پیش کافه سیاه و سفید با دو دوست نشسته بودیم و قهوه می خوردیم ٬ بحث بر سر

این شد که " جواب مُردن این همه آدم ٬ با دلیل و بی دلیل ٬ را که می خواهد بدهد ؟ " هر کدام

حرفی زدیم و بحث بالا گرفت . . . یکی از دوستان گفت : "" از وقتی که چشم باز کردم ٬ اعدام

دیده ام ٬ مردن دیده ام ٬ جنازه دیده ام ٬ خون دیده ام ٬ مرگ آدم ها برایم آسان است ٬ این همه

انسان مرده اند ٬ دیگر از شنیدن خبر مرگ کسی کک ِ من هم نمی گزد ٬ مرگ آدم ها اینجا عادی

شده . . .""

کاری با نتیجه ی بحثی که مطرح شد ندارم ٬ اما واقعا راست می گفت ٬ ما نسلی هستیم که خون

را زیاد دیده ایم ٬ خبر مرگ آدمها را از رادیو و تلویزیون زیاد شنیده ایم . . . چـــــرایش را نمی دانم !!!

اما این را خوب میدانم که هر شب در همین تهران چندین نفر میمیرند و واقعا ککمان هم نمی گزد ٬

و این را هم باید بگویم که ما روی خون میلیون ها نفر انسان ٬ هرروز قدم می زنیم و حتی لحظه ای

هم فکر نمی کنیم که چه کسی قرار است روی خون ما قدم بزند . . . !!!

نمیدانم ٬ اما ما در عجب عصری زندگی می کنیم . . .  

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

                   

                 " هوای تو "

 

وقتی نگاتو می بینم ٬ دلم هوری میریزه

هوای حس تو برام ٬ سَمیه و غلیظه

حجم چشات ُ نمیشه٬ رو بوم خنده حل کرد

تلفیقی از رنگ سیاه ُ ٬ سبزی ُ رنگ زرد

هوای تو له می کنه ٬ ذهنم ُ پای مُردن

حتی دیگه آینه نمی شناسه کیه ٬ تو یا من

که هر شب از فشار این ٬ خاطره جیغ میزنه

روی تشک ٬ تشنج ِ چشمات ُ جون میکنه

کاشکی تو حتی یه بار ٬ قطره های اشکم ُ می دیدی

جیغ قرمز شبام ُ ٬ توی بهت واژه می فهمیدی

 سرده تنم ازین همه ٬ داغی ِ سایه ی تو

پر می کنن ثانیه هام ٬ هوای احساست ُ

مثله هوای مه ای ُ ٬ وقتی که جاده محوه

یه وهم تلخی ٬ مث ِ الکل ٬ مث ِ طعم  ِ قهوه

اما با این همه می خوام ٬ زل بزنم به چشمات

بترکم توُ حس تو ٬ گرُ بگیرم پا به پات

می خوام شبام ُ توی این ٬ ترس تو پَر پَر بشم

می خوام تو بوق ِ ممتد ِ ٬ ثانیه هات کرَ بشم

کاشکی تو حتی یه بار ٬ لخته های ذهنم ُ می دیدی

جیغ قرمز شبام ُ ٬ روی خط خنده هام میشنیدی

(رضا صدیق)

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

و این هم تقدیم به تو . . . 

هر روز خودم دیدیم ٬ تصویری ُ که مَرده

هر روز تو می گفتی ٬ تقدیر غلط کرده

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |


 . . .

دوستت دارم ٬

 چون نانُ نمک

چون لبان گُر گرفته ی تب دار

که نیمه شب در شهوت قطره ای

به شیر آبی می چسبند !

 

دوستت دارم ٬

 چون دقایق شَک ٬

انتظارُ دل واپسی

هنگام گشودن بسته ای بزرگ

که از درون آن بی خبری !

 

دوستت دارم ٬

 چون گفتن ِ : شُکر خدا ٬ زنده ام !!!!

 

نمی دونم چرا اماتازه گیا هروقت دلم میگیره با خوندن این شعر از ناظم حکمت

یک جورایی آروم می شم ... نمی دونم ...

این روزا شکر خدا زندم ...

. . .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پیله های شیشه ای

یکی به داده ترانه امروز ما برسد...لطفا

میشه یکی مارو روشن کنه ٬ نه !!! می خوام بدونم میشه یا نه ؟؟؟

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق


 

جمعه ۶ بهمن

 

چرا نگاه میکنی؟؟؟ آسمان ببار . . .بــبار . . .

 

آبی که خیس نمیکند ٬ لبهای تشنه را

بهتر که خشک شود ٬ خشک دراین صحرا

 

خیلی وقته که بوی حقیقت محرم توی کوچه های شهرمون گم شده ... همه چیز گم شده

هیچی دیگه راستکی نیست اینجا ... چـــــــــرا این جور شده زمونه ی ما ؟؟؟

از دیدن این همه چراغ ... این همه نگاه ... این همه خنده های الکی ... این همه آدم ...

یه جورایی حالم بد میشه ... چرا دیگه هیچی راستکی نیست ؟

تو خیابونا بوی ادکلن زنونه و سیگار بیشتر به مشام میرسه تا بوی کربلا ...

ما کی میخوایم باور کنیم که عصر ما ٬ شده عصره ادا درآوردن و خوش گزرونیه یه مشت احمق

 ... هیچ چیزی جای خودش نیست ... حتی جای دل و بعضی جاهای دیگه عوض شده واسه

همینه دلا همشون ... شده ... نه ؟؟؟ وای یکی به فریاد برسه ...

نمیدونم ... خدا آخر عاقبتمون رو به خیر کنه ...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

شماره ی جدید نشریه ی  پیله های شیشه ای  منتشر شد .

اگر دوست داشتید مطلب  یکی به داد ترانه امروز ما برسد ... لطفا  که در باره ی  رسالت

شاعر و ترانه سراست رو بخونید .

یکی از قسمتهای سایت که من واقعا لذت بردم ... شعریست از خدابیامرز  ابولفضل سپهر که

 هراه با دکلمه ی خودش هست ... واقعا روحش شاد ... خیلی راحت رفت ٬راحت ... توصیه میکنم

حتما گوش کنید و بخونید ....  اتل متل یه بابا ...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هذیون دیگه ای ازدیوانه٬ شایدم یه جر درددله ... نمیدونم ...

(( میشه یکی مارو روشن کنه ٬ نه !!! می خوام بدونم میشه یا نه ؟؟؟ )) 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

کاش میشد این روزا یاد کسایی میفتادیم که خیلی حق به گردنمون دارن ... یه سر زدن

بهشون خیلی چیزا رو حل میکنه ...

خودمم همین الان یه فکرم رسید ... دلم واستون تنگ شده بامعرفتا ... کمک کنید یادتون بمونم ...

 

فعلا همین ...

 

+ ( سه نقطه ها را با من سکوت کن ) خط خطي هاي رضا صدیق |