صلح
مرده ها اون جا نبودن
نه برنده ها نه بازنده ها
وقتی رد می شدیم از کناره قبرستونی
که زندگی ساخته . . .
تو کورمال اونجا
نمی شد فهمید
آخرش کی برده و
کی بازنده . . .
(( لنگستون هیوز ))
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
. . .
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود
هر لحظه دردی سر بر می دارد
و هر لحظه نیازی . . .
(( از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوشش می کند))
این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی
گنجایشش چه اندازه است ؟؟؟
((دکتر شریعتی))
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
تسلیته مرا بپذیرید . . .
تسلیت ثانیه ای دیگر مرد . . . مجلس ختمش را لحظه ها می گیرند . . . و در این سوگه بزرگ
یک به یک می میرند . . .
((زهره اخوان))
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
خبر . . .
گزارشی در مورده چگونگیه وضع حاضره ترانه و تعاریفی در مورده ترانه های مبتذل . خوب و بد . و ترانه سرای حرفه ای بودن و اوضاع آینده ی ترانه و موسیقی . . . از اقایان : یغما گلرویی.افشین یدللهی.افشین مقدم.روزبه بمانی.نادر بختیاری.کوروش سمبعی و خانم نیلوفر لاری پور پنجشنبه هفته آینده ۶ /۷/۸۵ در هفته نامه ی همشهریه جوان چاپ می شود.
لازم به ذکر است که هر هفته گزارش مفصلی در ستون وضع ترانه صفحه ی موسیقی نشریه همشهری جوان از ترانه سراها . اهنگسازها . خواننده ها و ممیزی و مسئولین ارشاد بطور مجزاء در رابطه با وضع حاضره ترانه به چاپ می رسد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
(( بر صندلی غروب ))
نه فقط من
نه فقط ساحلیان خاموش
بی تاب تواند ـ جمعه ها
نشستن بر صندلی غروب و ـ واژه واژه تاریکتر شدن
عقوبتی ست شاعری
محمد علی بهمنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(( حرف های نگفته ))
حرف هایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی
به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغازه چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش دهم
و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت
دکتر علی شریعتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو قاب عکسه خالیه روی دیوار / جای چشمای نجیب تو خالی بود
با تو لمس لحظه های زندگی / برا من یه قصه ی خیالی بود
خیلی وقت بود که ترانه عاشقانه نگفته بودم چون دلیلی نداشت که ترانه عاشقانه بگم . . . اما چند روزه پیش یکی از دوستان برای ساخته یکه کلیپ از من یک ترانه عاشقانه خواست . . . و من مجبور شدم که ترانه عاشقانه بگم...البته با اینکه اصلا توی فضای این نوع ترانه نبودم تمام تلاشم رو کردم که ترانه ی مقبولی باشه . . . اما یه جورایی برام بد هم نشد . . .
( هم نفس )
بیا سقف آسمون طی کنیم / تا ستارم به تو نشون بدم
اون ستاره ای که معنی تو بود / واست از شبای تنهایی بگم
سپری می شد تمومه لحظه هام / توی ذهنم تا تورو پیدا کنم
اسم تو برای من یه آرزو / همون اسمی که تورو صدا کنم
شاهده غصه ی بی تو بودنم / بوم نقاشیه روی دیواره
که سفیده حرمته صورته تو / ولی از عشق تو قصه ها داره
(( طپش قلبمو بشنو بخدا دوست دارم پیشه چشمای نجیبت عزیزم کم میارم ))
((منو با خاطراتت تنها نذار بگو عاشقم شدی روی غنچه ی وجودم تو ببار بگو عاشقم شدی))
لحظه های تنهاییم تموم شده / پبشه لمسه نفست رو گونه هام
بعده دیدنه نگاه پاکه تو / مثله معصومیته شکوفه هام
با تو میشه یه بهاره تازه شد / توی چشمی که پر از طراوته
با تو زندگیه پر رنگ و فریب / برام از دریچه ی صداقته
بیا هستی و باهم معنا کنیم / بیا روی غصه ها خط بکشیم
بیا آسمون نقاش کنیم / بیا تا خوده خــــــــــــدا قد بکشیم
(( طپش قلبمو بشنو بخدا دوست دارم پیشه چشمای نجیبت عزیزم کم میارم ))
((منو با خاطراتت تنها نذار بگو عاشقم شدی روی غنچه ی وجودم تو ببار بگو عاشقم شدی))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر از چند گاهی احساس شادی غریبی
که پیش ازین نداشتم مرا در بر می گیرد
ــ شادی دلگیره شاعر بودن ــ
و همه چیز برایم بی اهمیت می شود . . .
حتی مرگ . . .
می خواهم از سر تا پا شاعر شوم . . .
با شعر زندگی کنم . . .
و بــمیرم . . .
(( فدریکو گارسیا لورکا))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
هدیه به یگانه منجی بشریت حضرت عشق . . . صاحب الزمان (ع)
صبح شد صبح دوچشمان سیاه
گاه خنده بی صدا گاهی نگاه
خواب آمیخته با شرم سحر
روی قاب آسمان واژه ی آه . . . واژه ی آه . . . آه
(رضا صدیق)
این ترانه یک نظریه ی شخصیه ... و بیشتر ساختاره معکوس داره تا رواله
عادی که ما همیشه با هاش بر خورد داشتیم و داریم.
( زنده شور)
تربتو رو چشام بزار ... پنبه ی کافورو تو گوش
چش بزاری میلادمه ... برو پیشه کفن فروش
چند تا نفس مونده فقط ... تالحظه ی تولدم
مژده می دن ثانیه ها ... من دیگه آماده شدم
هستی تو چشمای منه ... خاکه زمینه وطنم
برای من مشکی بپوش ... تو روزه موعوده تنم
زندگیه مرده هارو ... می دم به چشمای ترت
تو خوب ببین بجای من ... تا لحظه های آخرت
تربته رو جفته چشام ... چه بویه کافوری میاد
چشماتو زود بهم زدی ... زنده شدن امون می خواد
مرده ها زود تر میمیرن ... تو کفن و دفنه زندگی
عقربه ها جون می گیرن ... تو لحظه های بندگی
این همه بالا و پایین ... آخر یه خطه ممتده
کسی که مرده عزیزم ... دل نداره کپک زده
همیشه مردن . . . مردن نیست .. . بلکه این زندگیست که مردن است
و مردن حیات و زنده شدن . . .
کلامی از مارکز :
زندگی آنچه زیسته ایم نیست
بلکه چیزی است که به یاد می آوریم
تا روایتش کنیم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
کلامی از کریستین بوبن:
انسان ها از چیزهای ناشناخته می ترسن
حتی اگر لبخند باشه . . .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
ترانه ای برای کاغذهای بی حوصله گی . . . از نگاهی ممتد بروی جاده های سرده خیال . . . درصدایی گمشده از سکوته خط های دفتر . . . جز رنگ چشمانه شب رنگی نیست ؟؟؟ . . .
( تصویره آخر )
زندگیه مسالمت آمیزه این همه نقطه
ته چشمه مضطربم گم می شد
خنده ی جنایت آمیزه ثانیه ها
کناره تیک تاکه دقایقم گم می شد
****
صدا صدای غریبی بود
برای قلم ها نشانه ای می داد
دسته واژه ی بی خوابی
برای نوشتن بهانه ای می داد
****
خنده ی تصویره توی آینه
از چین چینه روی پیشونی
تهدیده عکسای خون آلود
از دیدنه تصویره ویروونی
****
ترکیبه این همه کاغذ
یک کوه ورق روی میزه تحریر
اجتماعه قطره خون های توی قاب
رو کاغذه سفیده بی تصویر
****
یک تیغ و دست و روده خون آلود
یک شارگو نگاه و قابه بی خوابی
بی اعتنا به هر بهانه و تصویر
یک لحظه و خدا حافظ ... آری
این ترانه یا شاید شعر بدونه تالیف و edit نهایی بود(و از کارهای قدیمیم بود) ... اما گذاشتم توی وب لاگ...وزنه این ترانه بی وزنیه...و این ترانه وزنشو بخشیده به کلمات و مفهومه نهاییش...و بی وزنیش به فضای بی وزنه کلماتی که بکار رفته شده می خوره... از عمد بدونه وزن روی این ترانه کار کردم و روی وزنه خاص و یک دستی نیاوردمش...راستشو بخوایین این ترانرو بدونه وزن دوس دارم چون احساس می کنم توی بی وزنیش معلقم ...


